پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - خاستگاه اقتصاد اسلامي فصلي در انديشهي سياسي هويت اسلامي(1) - علوی سید اسحاق

خاستگاه اقتصاد اسلامي: فصلي در انديشه‌ي سياسي هويت اسلامي(١)
علوی سید اسحاق

نوشته‌ي تيمور كوران

اشاره مترجم:
«تيمور كوران» در سال ١٩٨٢ از «دانشگاه استانفورد» در رشته‌ي اقتصاد دكتري گرفته و هم‌اكنون استاد حقوق و اقتصاد در «دانشگاه كاليفرنياي جنوبي» است. پيش از آن، او در دانشگاه‌هاي متعدد ازجمله «دانشگاه ميشيگان» موضوعات مختلف ازجمله «اقتصاد سياسي اسلام»، «اقتصاد سياسي ارزش‌ها» و... تدريس كرده است.
از او تاكنون كتاب‌هاي متعددي ازجمله سري كتاب‌هاي اقتصاد، معرفت و جامعه (١٥ جلد چاپ شده و ٤ جلد در دست چاپ، انتشارات دانشگاه ميشيگان) و مقالات متعددي در چندين دايرة‌المعارف معتبر دنيا و افزون بر ٥٠ مقاله در مجلات وزين علمي ـ تخصصي جهان منتشر شده است كه برخي از اين كتاب‌ها و مقالات به زبان‌هاي زنده‌ي دنيا، مثل آلماني، سوئدي و تركي نيز برگردانده شده‌اند. به فارسي نيز مقاله‌اي از اين اقتصاددان و نويسنده‌ي پرآوازه با عنوان «اسلام و توسعه‌نيافتگي، بازنگري يك معماي ديرينه» به ترجمه‌ي جناب آقاي دكتر يدالله دادگر، در مجله‌ي نقد و نظر شماره‌ي اول، سال سوم، زمستان ١٣٧٥ به چاپ رسيده است. او علاوه بر حضور در بيش از ٥٠ كنفرانس علمي و بين‌المللي در ٩ مجله‌ي تخصصي اقتصاد، سمت‌هاي سردبيري و دبيري داشته است.
قرن بيستم شاهد ظهور مكتب اقتصادي [جديدي] بود؛ مكتبي كه خود را «اقتصاد اسلامي» مي‌خواند. از ميان تمام اقتصاددانان مسلمان، تنها اقليت كوچكي، معروف به «اقتصاددانان اسلامي»، به برخي از گونه‌هاي اين دكترين نوپا وابسته‌اند. با اين همه، از لحاظ اجتماعي اين مكتب حايز اهميت است، شايد به اين دليل كه اين مكتب به پيشبرد جنبش‌هاي گسترده، پراكنده و تيترساز، معروف به «اسلام سياسي»، «بنيادگرايي اسلامي» يا صرفا «اسلام‌گرايي» كمك مي‌كند.
هدف اعلام‌شده‌ي اقتصاد اسلامي، همانا تشخيص و تأسيس نظام اقتصادي سازگار با قرآن و سنت(٢) اسلامي است. هسته‌ي اصلي اين دكترين در دهه‌ي ١٩٤٠ شكل گرفت و سه دهه پس از آن، تلاش‌ها در جهت تحقق آن در چندين كشور آغاز شد.(٣) هم‌اكنون دولت‌هاي پاكستان، مالزي و ساير كشورهاي اسلامي، نظام متمركز توزيع مجددي به نام «زكات» را اجرا مي‌كنند و در بيش از ٦٠ كشور، بانك‌هاي اسلامي با ادعاي ارايه‌ي بديلي عاري از بهره براي بانكداري متعارف فعاليت دارند. كشورهاي متعددي ازجمله ايران و پاكستان با استناد به اصول اسلامي تا سرحد منع هر نوع بهره پيش رفته‌اند؛ اين كشورها همه‌ي بانك‌ها ـ حتي شعبه‌هاي فرعي بانك‌هاي خارجي را ـ به پيروي از شيوه‌هاي ظاهرا اسلامي دريافت سپرده و پرداخت وام ملزم كرده‌اند. هم‌چنين، تلاش‌هايي [هم] در جهت ترويج معيارهاي ديني در امر قيمت‌گذاري، دادوستد و تعيين دستمزد در جريان است.
ممكن است از اين تحولات اين‌گونه استنباط شود كه مقصود از طرح اقتصاد اسلامي پيشبرد يك برنامه‌ي اقتصادي بوده است. [اما] درواقع، اين دكترين در هند دوره‌ي استعماري به عنوان ابزاري براي هويت‌آفريني و پاسداري از آن ظهور كرد؛ يعني حداقل در آغاز، واژه‌ي «اقتصاد» در اصطلاح «اقتصاد اسلامي» صرفا يك [موصوف] اتفاقي براي صفت اسلامي‌اش بود؛ و مقاله‌ي حاضر در پي اثبات همين مدعاست!
تقريبا هيچ پژوهشي درباره‌ي مبادي اقتصاد اسلامي در دست نيست كه بي‌ترديد، بخشي از علت در خطا به علم اقتصاد نهفته است. اقتصاد اسلامي مدعي بازنمايي آموزه‌هاي ثابت، صريح و جاودانه‌ي اسلامي است. بنابراين، طرح هرگونه پرسشي درباره‌ي مبدأ اقتصاد اسلامي، درواقع هم‌سنگ با كاوش در خصوص مبادي خود دين اسلام خواهد بود. بر اين اساس، اقتصاد اسلامي در همان طليعه‌ي اسلام وجود داشته است و نقش اقتصاددانان اسلامي معاصر، صرفا بازيابي و احياي مجدد آموزه‌هايي است كه به دست فراموشي سپرده شده‌اند. حال، ارتباط واقعي ميان اساس اقتصاد اسلامي و اصول اسلام ـ هرچه كه باشد ـ و وجود اين ديدگاه [وجود اقتصاد اسلامي از اَوان ظهور اسلام[ سفسطه‌آميز مي‌نمايد.
پاره‌اي از ديدگاه‌ها و اعمال اقتصادي كه اكنون ذاتا اسلامي قلمداد مي‌شوند، [در حقيقت محصول] ابداعات جديدند و برخي ديگر گرچه بديع نيستند، اما فقط در اين اواخر اهميت يافته‌اند. افزون بر اين، اساسا مفهوم اقتصاد اسلامي، خود ساخته و پرداخته‌ي قرن بيستم است. بنابراين حتي اگر از اين مسأله بگذريم كه چرا اين دكترين، معيارها، بانك‌ها و نظام‌هاي باز توزيعي را ايجاد كرده است، اين امر هم چندان روشن نيست كه چرا اين مكتب وجود دارد.
آنچه باعث پيچيده‌تر شدن معماي مربوط به وجود اقتصاد اسلامي مي‌شود سطح عموما پايين توسعه‌ي اقتصادي در جهان اسلام ـ دست كم به نسبت اروپا و امريكاي شمالي ـ است. با توجه به وجود انگاره‌ي غالب، واضح نيست كه چرا مسلمانان ـ به هر ميزاني از ايمان ـ براي حل مسايل اقتصادي خود چشم به سوي اسلام دوخته‌اند؟ درست است كه ميراث اسلامي، اصول، سياست‌ها و رسومي به دست مي‌دهد كه با مسايل اقتصادي جديد ارتباط دارد و سرزمين‌هاي تحت حاكميت مسلمانان در قرون آغازين اين دين، به پيشرفت‌هاي چشمگيري در عرصه‌ي اقتصادي نايل آمدند، اما اگر بخواهيم با اين واقعيت‌ها ـ كه تقريبا همگان بر آن‌ها توافق دارند ـ اقتصاد اسلامي را توجيه كنيم، پرسش ديگري مطرح مي‌شود و آن اين كه پس چرا اين مكتب زودتر از اين ابراز وجود نكرده است؟! اگر پاسخ اين باشد كه توسعه نيافتگي ديرپاي جهان سبب‌ساز كاوش براي برنامه‌ي اقتصادي بديل شده است، باز هم اين نكته باقي مي‌ماند كه جهان اسلام دوران شكوفايي اقتصادي‌اش را تقريبا هزار سال پيش پشت سرگذاشته است و نياز براي انجام اصلاحات اقتصادي در قرون متعددي وجود داشته است، در حالي كه عمر اقتصاد اسلامي از چند دهه فراتر نمي‌رود.

توجيه تجزيه‌طلبي فرهنگي
اقتصاد اسلامي در آستانه‌ي پايان دوران استعماري در هند به مثابه‌ي بخشي از يك مبارزه‌ي گسترده براي پاسداري از هويت ديني و فرهنگ سنتي اقليت نسبتا بزرگ مسلمانان (افزون بر يك پنجم كل جمعيت هند) ظهور كرد. در دهه‌ي ١٩٣٠، درست در مقابل ناآرامي‌هاي روزافزون استقلال طلبانه‌ي هند، شمار رو به تزايدي از مسلمانان به اين باور رسيدند كه آن‌ها در هند تحت سلطه‌ي هندوها و آماج خصومت و تبعيض قرار خواهند گرفت.(٤)
انباشت بدهكاري‌هاي در حال ازدياد كشاورزان مسلمان، آن هم عمدتا به وام دهندگان هندو كه تمايل داشتند اراضي افراد قاصر در پرداخت را مصادره كنند، بر دامنه‌ي اين نگراني مي‌افزود.
اگرچه دولت بريتانيا موانعي بر سر راه مصادره‌ي زمين‌ها ايجاد كرده بود، اما معلوم نبود كه دولت تحت رهبري هندوها به اين حمايت‌ها پايبند بماند. در واكنش به اين نگراني‌ها تعدادي از رهبران مسلمان استدلال مي‌كردند كه مسلمانان هندوستان ملتي مجزا هستند و به داشتن مملكتي از خودشان سزاوارند. اندكي بعد، نظريه‌ي تأسيس پاكستان تولد يافت و در ظرف يك دهه‌ونيم، [روياي] تأسيس حكومت جامه‌ي عمل پوشيد.
با اين همه چهره‌هاي سرشناس مسلماني هم بودند كه كه در برابر نظريه‌ي تأسيس مملكت مجزا سر به مخالفت برداشتند، آن‌ها استدلال مي‌كردند كه آنچه مسلمانان بدان نياز دارند نه استقلال سياسي، كه آزادي عمل فرهنگي است. از اين گذشته، استدلال مي‌كردند كه اين دو هدف با هم سرسازگاري ندارند. شاخص‌ترين شخصيت ميان اين دسته از رهبران «سيد ابوالاعلي مودودي» (٧٩ـ١٩٠٣) بود؛ فردي كه جماعت اسلامي را ابتدا در هندوستان و سپس در پاكستان پايه گذاشت. مودودي از تاسيس يك سرزمين ملي براي مسلمانان هندوستان انتقاد مي‌كرد؛ با اين استدلال كه مسلمانان به اخوتي [مجموعه‌اي] تعلق دارند كه «نظام جامعي براي زندگي جهت ارايه به جهان» به آن‌ها اعطا شده است. اگر مسلمانان صادقانه به اسلام عمل كنند، مقوله‌ي سرزمين مستقل، مطلقا فاقد اهميت خواهد بود. او وجود تهديدها نسبت به اسلام را در هند نفي نمي‌كرد، اما راه حل مورد نظر او ابزار وجود مجدد در عرصه‌ي فرهنگي بود تا تجزيه‌ي سياسي. به بيان دقيق‌تر، مودودي از جامعه‌ي مسلمانان مي‌خواست كه به اصل خويشتن بازگردند و سنت‌هايي را از نو احيا كنند كه روزگاري قدرت، شكوه و رفاه را براي آنها به ارمغان آورده بود. او نظريه‌ي اقتصاد اسلامي را نيز به عنوان بخشي از اين بازيافت مجدد هويتي علم كرد.
نمي‌دانيم چه كسي نخستين بار مفهوم گفتمان هندي ـ اسلامي را باب كرد، اما اين قدر روشن است كه اين مفهوم با موعظه‌ها، سخنراني‌ها و آثار مودودي شيوع يافت.
علاوه بر اصطلاح اقتصاد اسلامي، مودودي اصطلاحات متعدد ديگري را نيز اختراع و ترويج كرد كه اصطلاحات «ايدئولوژي اسلامي»، «سياست اسلامي»، «نظام [قانون اساسي] اسلامي» و سبك زندگي اسلامي از آن جمله‌اند؛ اصطلاحاتي كه به سرعت به مؤلفه‌هاي كليدي در گفتمان اسلامي بدل يافتند.
مودودي در آثار پرشمار خود استدلال مي‌كرد كه اگر قرار است مسلمانان به عنوان يك جامعه به حيات خود ادامه دهند بايد به اسلام به عنوان يك شيوه‌ي زندگي ـ و نه صرفا يك نظام عقيدتي و عبادي ـ عمل كنند. او قايل بود كه مسلمان راستين كسي است كه منش و وجودش را در اسلام ذوب كرده و تمام وظايفش را فرعي بر وظيفه‌ي مسلمان بودن مي‌داند.
در ميان مسلمانان، اقليتي بودند كه به طور كامل در اسلام غرق و محو شده بودند و دين بر ذهن و زبان، بطن و باطن، اعضا و جوارح آنان فرمان مي‌راند. اما اكثريت مسلمانان فقط تكاليف ديني خود را ادا مي‌كردند. مودودي اظهار مي‌دارد: «اينان به پروردگار ايمان دارند، نمازهايشان را در پيشگاه خداوند به جاي مي‌آورند و با تشريفات تمام او را تسبيح مي‌گويند و تا حدودي از ارتكاب محرمات اجتناب و امساك مي‌ورزند».
«با اين حال، فراتر از اين محدوده‌ي خاص، آنان به گونه‌اي زندگي مي‌كنند كه بويي از مذهب را در آن نمي‌توان يافت»: «ادا و اصول، داد و ستد، فعاليت‌هاي تجاري و روابط اجتماعي‌شان ـ كه صرفا بر مبناي ملاحظات و منافع شخصي استوار است ـ هيچ گونه ربطي به اسلام ندارد.»
مودودي ادعا مي‌كرد كه اين دسته‌ي دوم، «نيمه مسلمان‌ها» هرگز كار ارزشمندي انجام نداده‌اند. بر عكس اين‌ها با تنزل دادن مقام اسلام عمدتا به بخش‌هاي خصوصي زندگي روزمره، موجبات تضعيف جامعه‌ي خود و زمينه‌ي ارتقاي كافران را فراهم آورده‌اند.
مودودي احساس مي‌كرد كه پايبندي نيم بند اينان به ضوابط ديني، خطر بزرگ‌تري را (در مقايسه با انتقال در شرف وقوع قدرت به هندوها) متوجه اسلام مي‌سازد.
مودودي ادامه مي‌دهد كه در هر حال، چه بسا يك دين، حتي در داخل حكومتي كه مدعي اسلامي بودن است، هويت ديني خود را از دست بدهد. او بيم آن داشت كه تاسيس پاكستان موجب القاي پندار امنيت همگاني در شهروندانش گردد و از اين رهگذر، باعث تسريع افت پيوند اسلام با زندگي روزمره گردد.
اين استدلال، مودودي و يارانش را متقاعد كرده بود كه ملي‌گرايان اسلامي همكاري نادرستي را براي مساله‌اي نادرست پيشنهاد مي‌كنند.
در حالي كه ملي‌گرايان خواستار تجزيه‌ي ارضي براي دستيابي به استقلال سياسي بودند. از ديد مودودي چيز ديگري ضرورت داشت: تاكيد مجدد براي تضمين ادامه‌ي حيات ديني. [از ديدگاه او] براي جان تازه بخشيدن به فرهنگ اسلامي، لازم است مسلمانان بر حفظ تعصب ديني خود به طور پيوسته در انظار عمومي پاي بفشرند؛ يعني مسلمانان بايد توجه داشته باشند كه در هر ساحتي از زندگي چگونه رفتارشان را از غير مسلمانان متمايز سازند تا هويت اسلامي‌شان به راحتي قابل تشخيص باشد. فعاليت‌هاي اقتصادي ـ اگر نگوييم كلاً ـ بعضا در خارج از منزل انجام مي‌گيرد، بنابراين اين فعاليت‌ها اساسا مي‌توانند نقش افزايش‌دهنده‌اي در مورد توجه واقع شدن اسلام ايفا كنند. براي نمونه، اگر بنا باشد مسلمانان از انعقاد قرارداد به شيوه‌ي اسلامي پيروي كنند و مصرف‌كنندگان مسلمان انتخاب‌هاي خود را با شيوه‌اي كاملاً اسلامي انجام دهند، اسلام برجستگي خواهد يافت و زمينه‌ي رشد نسل‌هاي جديد را در محيطي فراهم خواهد آورد كه اسلام شديدا در تصميم‌گيري‌هاي روزمره‌ي آن دخالت دارد. مودودي احساس مي‌كرد كه يكي از عوامل مهمي كه موجب مي‌شود مسلمانان رفتارهاي اقتصادي خود را به سبك اسلامي حفظ و تنظيم كنند، اهميت روزافزون اقتصاد است. او اظهار مي‌كند كه پيچيدگي‌هاي تازه‌اي وارد توليد، توزيع و كسب نيازمندي‌هاي اوليه زندگي شده است. در نتيجه، چنان گستردگي و وفور در عرصه‌ي مباحث و پژوهش‌هاي علمي در عرصه‌ي اقتصاد وجود دارد كه گويي اهميت ساير مسايل بشري در برابر آن رنگ باخته است.(٥)
وارد كردن اقتصاد در قلمرو دين براي اهداف گسترده‌تر مودودي در راستاي ارايه‌ي نظام مستقل اسلامي از اهميت محوري برخوردار بود. در واقع، با پيشرفت فن‌آوري، اقتصاد در زندگي روزمره اهميت بيشتري مي‌يافت.
در جهاني كه از لحاظ تكنولوژيكي در مراحل بدوي و ايستا قرار دارد و در آن سوابق خانوادگي، شغل و حرفه‌ي افراد را تعيين مي‌كند و انسان‌ها به سبك پدران خود مي‌كارند و مي‌فروشند، و در جايي كه افراد چيزي براي مصرف كردن كالاهاي غيرضروري در دست ندارند، از تنوع بازار چندان خبري نيست. در اين جهان ممكن است اقتصاد براي بقاي فيزيكي انسان‌ها حياتي باشد، اما تصميم‌گيري اقتصادي چندان مورد توجه نيست؛ بر عكس در جهاني كه از نظر فن‌آوري، پيشرفته به شمار مي‌آيد و گزينه‌هاي شغلي فراواني وجود دارد، جايي كه زنان در پي شغل‌هاي خارج از منزل هستند، جايي كه انتخاب‌هاي سرمايه‌گذاري مستلزم نظارتند و جايي كه بازارها حق انتخاب‌هاي فراواني ارايه مي‌كنند، زمان قابل توجيهي صرف تصميم‌گيري اقتصادي مي‌شود.
در نتيجه، اگر انتخاب اقتصادي يك فعاليت غيرديني تلقي شود، پيشرفت‌هاي اقتصادي باعث مي‌شود كه زندگي مسلمان‌ها به طور فزاينده‌اي غيرديني به نظر بيايد. اما اگر انتخاب اقتصادي يك فعاليت ديني قلمداد شود، آن گاه لزومي ندارد كه توسعه‌ي اقتصادي از نقش مفروض اسلام در زندگي مسلمانان بكاهد.

غربي‌سازي و چنددستگي مسلمانان
چرا ملي‌گرايان مسلمان متوجه خطراتي نمي‌شدند كه مودودي تشخيص داده بود؟
توجيه خود مودودي براي اين پرسش اين بود كه بسياري از اين افراد، تحصيل‌كردگان دانشكده‌هايي؛ مثل دانشگاه عليگره بودند؛ دانشكده‌هايي كه آشكارا با هدف تجهيز مسلمانان با دانش غربي پايه‌گذاري شده بودند. اين ملي‌گرايان كه شستشوي مغزي داده شده بودند تا مثل غربي‌ها بيانديشند، در صدد بودند كه اسلام را از نو و به شكل ماترياليسم سكولار غربي پي‌بريزند. لذا در ارتباط با مسأله‌ي مملكت، انگشت تاكيد بر روي چيزي مي‌گذاشتند كه در قرآن حتي ذكري از آن به ميان نيامده است؛ مسايلي از قبيل فدراليسم، مردم‌سالاري پارلماني و تعيين حدود و ثغور حق رأي. با اين همه ايدئولوژي ملي گرايي يك تناقض گويي محسوب مي‌شد. مودودي استفسار مي‌كرد كه چگونه مي‌توان ميان ملي‌گرايي و يك دين جهان شمول كه از مرزهاي تشخص‌هاي محلي در مي‌گذرد سازگاري ايجاد كرد؟ او تا آن جا پيش رفت كه خاطر نشان كرد حكومت مورد نظر شايستگي خدمت را نخواهد داشت. يكبار او اظهار داشته بود كه پاكستان مملكتي خواهد بود بي‌دين و رهبران آن فرعون‌ها و نمرودها! اما زماني كه پاكستان پا به عرصه‌ي وجود گذاشت مودودي به راحتي واقعيت جديد را پذيرفت و اسلامي‌سازي كشور را در اهداف مبارزاتي خود گنجاند! او ضمن تفاوت گذاشتن ميان حكومت مسلمان كه شهروندان آن عمدتا مسلمانند و حكومت اسلامي متعهد به اصول اسلامي، مبارزه‌اش را عليه آنچه تاثير غربي‌ها بر نظام‌هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي مي‌خواند، آغاز كرد.
با گذشت زمان از [تندي لحن] خطابه‌هاي ضدغربي مودودي كاسته شد و در ديدگاه‌هاي او تغييرات ظريفي به وجود آمد. با اين حال مقارن زمان تجزيه‌ي هند، تأثير تمدن غربي ـ كه روزگاري دنياي مسيحيت ناميده مي‌شد ـ و اروپاي غربي، امريكاي شمالي و توابع فرهنگي آنان را در برمي‌گرفت، دغدغه‌ي اصلي او را تشكيل مي‌داد. علاوه بر يك سلسله تغييرات در نحوه‌ي تفكر مسلمانان، تغييراتي نيز در روابط ميان غربي‌ها ايجاد مي‌شد. مودودي مي‌ديد كه شمار روزافزوني از مسلمانان ادبيات غربي را مي‌ستايند، از سنن و رسوم آنان پيروي مي‌كنند، ورزش‌هاي غربي را ورزش خود قرار مي‌دهند و به سبك غربي‌ها لباس مي‌پوشند. آنان طوري بارآمده‌اند كه فرهنگ غربي را برتر از فرهنگ خود مي‌پنداشتند و به جاي اين كه غرب را با موازين اسلامي بسنجند، اسلام را با معيارهاي غربي قضاوت مي‌كردند، اينان نسبت به برادران خود به ديده‌ي حقارت مي‌نگريستند تا چنين وانمود كنند كه جامعه‌ي اسلامي از دو بخش تشكيل مي‌شود: بخش مدرن و مترقي و بخش سنتي و عقب‌مانده. با برجسته كردن اين تقسيم‌بندي اجتماعي، آنان از امتياز دستيابي به شغل‌هاي كشوري كه سواد انگليسي پيش‌شرط آن بود، برخوردار بودند.
اما از ديدگاه مودودي، اگر جامعه‌ي مسلمانان داشت دستخوش چنددستگي مي‌شد، عامل آن تنها هم‌كيشان مسلمان او كه غربي شدن را وسيله‌اي براي پيشرفت فردي مي‌پنداشتند، نبودند. حتي خود غرب از پيشرفت‌هاي اخير خود براي كمرنگ جلوه دادن دستاوردهاي مسلمانان استفاده مي‌كرد. او خطاب به اجتماعي گفته بود: «عالي‌جناب» كه روزگاري كسي جرأت نمي‌كرد اسمش را ببرد، اكنون ديگر دارد لگدمال مي‌شود. درواقع، در غرب دولتمردان و روشنفكراني هم بودند كه افكار بد خود نسبت به فرهنگ‌هاي غيرغربي را پنهان نمي‌كردند و بخصوص بر روي اسلام به عنوان [دين] نامتمدن و غيرعقلايي انگشت مي‌گذاشتند. براي نمونه، دانكن بلك‌مك دونالد(٦) گفته بود: «تفاوت اصلي در طرز فكر شرقي زودباوري نسبت به پديده‌هاي غيبي نيست، بلكه ناتواني در پي افكندن نظامي در خصوص پديده‌هاي عيني است... طرز فكر شرقي نيازي براي تبيين هر چيز احساس نمي‌كند، بلكه به‌سادگي [پديده‌هاي] ناسازگار را ناديده مي‌گيرد و اين كار را هم آگاهانه و با جديت انجام مي‌دهد، زيرا اين طرز فكر در يك زمان فقط يك چيز را مي‌بيند».
طبق اين نظرگاه، مك‌دونالد بر اين عقيده بود كه مسلمانان براي سازگاري با قرن بيستم بايد به اسلام پشت كنند. او با تلاش‌هايي كه براي تضييق و تحديد نقش اسلام صورت مي‌گرفت موافق بود و احساس مي‌كرد كه «جوانان تُرك در امپراطوري عثماني مسير درستي را مي‌پيمايند، زيرا آنان مايل بودند كه فرهنگ دنياي مسيحيت را بپذيرند و تلاش كنند كه مردم مسلمان را دست‌كم وارد جرگه‌ي زندگي متجدد كنند». مك‌دونالد مشاهده مي‌كرد كه جوانان تُرك براي متجددسازي اسلام آماده‌اند؛ بدين معنا كه هر جا اسلام در تقابل با برنامه‌هاي آنان قرار گيرد، اين اسلام است كه بايد كنار برود.
امروز، اظهاراتي از اين‌دست عموما نسنجيده و ابلهانه تلقي مي‌شود. اما با اين حال، در روزگار پيش از تجزيه‌ي هند اين اظهارات عادي به‌نظر مي‌آمد؛ چنان‌كه «ادوارد سعيد» در مباحثات خاورشناسي خود نشان داده است.
اين اظهارات، براي مودودي و پيروان او شواهدي به‌دست مي‌داد مبني بر اين‌كه مسلمانان غرب‌زده كمر به خدمت جنگ صليبي ديگري عليه مسلمانان بسته‌اند. «خورشيد احمد» يكي از اعضاي حلقه‌ي نزديك مودودي كه بعدها يكي از نويسندگان برجسته در زمينه‌ي اقتصاد اسلامي شد، از «لرد مكاولي»(٧) ـ دولتمرد انگليسي ـ نقل مي‌كند كه گفته بود: «ما بايد تمام همت خويش را براي تشكيل طبقه‌اي به‌كار بنديم كه بتواند ميان ما و ميليون‌ها انسان تحت حكومت ما نقش مترجم [رابط] را ايفا كند... طبقه‌اي از انسان‌ها كه به لحاظ رنگ و خون هندي باشند، اما به لحاظ بينش، اخلاق و فكر انگليسي». ظاهرا استلزام آشكار اين اظهارات آن بود كه بايد به دفاع از اسلام برخاست.

منطق جدايي‌طلبي فرهنگي
مودودي در خانواده‌اي بدبين نسبت به علوم جديد غربي بزرگ شده بود و رسما تحصيلات غربي نداشت. احتمالاً همين عوامل در فهم او از غرب نقشي بسزا داشت و باعث شد او تفاوت‌هاي [موجود] در غرب را ناديده بگيرد و «غرب» و «توسعه‌طلبي فرهنگي» را يكسان بداند.
انگيزه‌ها و برداشت‌هاي مودودي هرچه باشد، اين ديدگاه او به‌جاست كه مراوده با غرب موجب مي‌شود تا شمار فزاينده‌اي از مسلمانان از ميراث گذشته‌ي خود روي برگردانند. زماني‌كه او به عرصه‌ي سياسي گام گذاشت، هم‌كيشان مسلمان او به‌طور چشمگيري بي‌سواد بودند؛ طبق سرشماري سال ١٩٤١ در هند، تنها ٤/٦ درصد افراد، پنج و پنج سال به بالا، قادر به خواندن بودند، اقليت تحصيل‌كرده نيز اغلب در مدارس سنتي تربيت يافته بودند؛ مدارسي كه بر دين تأكيد داشتند و از دانش جديد دوري مي‌گزيدند.(٨) جامعه‌ي مسلمانان را غالبا مردمان تهي‌دست تشكيل مي‌دادند و از ميان بازرگانان [كارفرمايان[ بزرگ هند تعداد اندكي به اين جامعه تعلق داشتند.(٩) سرخورده و ناخشنود از اين وضع، مسلمانان بلندپرواز، مانند تعداد فزاينده‌اي از هندي‌هاي غيرمسلمان و ميليون‌ها انسان نادار در ساير نقاط جهان درمي‌يافتند كه كليد خوشبختي آنان، در به‌كارگيري فن‌آوري‌ها و كسب عادت‌هاي ذهني جديد نهفته است.
باز هم مودودي در اين ديدگاه محق بود كه مسلمانان در امر انطباق بايسته [با شرايط جديد] پيرو گروه‌هاي بزرگ بودند؛ در حالي كه ٢/١ درصد از تمام هندي‌هاي بالاي چهار سال از سواد انگليسي برخوردار بودند. اين [نرخ] در مسلمان‌ها ٩/٠ درصد بود؛ چنان‌كه از دو دهه‌ي پيشتر از آن از ميان ٥/١ درصد از هندي‌هاي شاغل در شغل‌هاي نيازمند به سواد بالاتر از ابتدايي، نرخ شاغلين مسلمان در اين شغلها ٣/١ درصد بود. مقايسه‌ي اخير بخصوص در خور توجه است. زيرا شغل‌هاي پيشرفته را عمدتا شغل‌هاي شهري تشكيل مي‌داد و شاغلين مسلمان در اين شغل‌ها نيز عمدتا شهرنشينان جمعيت بودند.(١٠) دو عامل تاريخي در اين روند سهم داشت. پيروان اسلام در هند را عمدتا افراد متعلق به طبقه‌ي زيرين نظام طبقاتي تشكيل مي‌دادند. از نظر آماري، درصد بيشتري از مسلمانان به پيشه‌وري اشتغال داشتند؛ پيشه‌وراني كه اصولاً با صنعتي‌شدن، مهارت‌هاشان فاقد ارزش شده بود.
دست‌آخر آن‌كه اين اعتقاد مودودي نيز موجه بود كه غربي‌سازي، سلطه‌ي مذهب بر جهان‌بيني‌هاي فردي و روابط ميان افراد را تضعيف مي‌كند. آثار او را مي‌توان پيشگويي تز «خصوصي‌سازي مذهبي» «توماس لوكمان» (١٩٦٧) به‌شمار آورد. نظريه‌اي كه قايل است با رانده شدن دين غربي از قلمرو بخش‌هاي عمومي [زندگي] به بخش‌هاي خصوصي، به چيزي كمتر از عاملي براي تقيّد و تزهّد فردي و سبك زندگي بدل مي‌گردد. درواقع در اروپا و امريكاي شمالي، پيروان سلطه‌ي مذهبي بيش از هر زمان ديگري در نحوه‌ي انجام تكاليف ديني آزادي عمل داشتند. اگر پيرو كليساي اسقفي بودن، زماني به معناي شركت فرد در مراسم مذهبي در هر يكشنبه بود، اكنون ديگر ممكن است به معناي شركت هر از چندي يا اصلاً عدم شركت باشد. از اين گذشته، وجود تفاوت‌هاي درون مذهبي، همان قدر پذيرفتني مي‌شد كه اختلاف فرامذهبي در قرون اوليه پذيرفته شده بود. در نتيجه مذهب نقش خود را به عنوان عامل تعيين‌كننده‌ي ازدواج، انتخاب مسكن و اشتغال از دست مي‌داد. بنابراين، براي مودودي موجه بود كه بر اساس تحولات موجود در غرب پيش‌بيني كند كه غربي‌سازي جامعه‌ي مسلمانان در هند، كنترل اسلام رسمي بر ذهن و رفتار افراد مسلمان را تضعيف مي‌كند. اين نيز براي او قابل توجيه بود كه پيش‌بيني كند عمل به شعاير اسلامي در هند، به‌طور روزافزوني متنوع مي‌شود. گيريم كه خطابه‌هاي او در آثار احتمالي آن مبالغه به‌خرج مي‌داد.
پاسخ مورد نظر مودودي ـ جهت جلوگيري از خصوصي [منزوي] سازي اسلام از طريق وادار كردن مسلمانان به ابزار تعصب ديني در مناظر و فضاهاي عمومي ـ بر اصل جهانشمول همبستگي گروهي استوار بود. در هر جامعه، جنبش‌هاي مشتاق به حفظ يا بازسازي انسجام گروهي بر شاخص‌هاي ملموس هويت جمعي پاي مي‌فشارند. اين شاخص‌ها تماس‌هاي بيرون از حدود ثغور گروه را محدود و تماس‌هاي درون‌گروهي را تشويق مي‌كند. شكل افراطي به كارگيري اين شاخص‌ها متضمن نشاندار كردن قوانين رفتاري است كه به مناسك ديني شهرت دارد. بسياري از فرقه‌ها، اعضاي خود را ملزم مي‌كنند كه به گونه‌اي رفتار كنند كه افراد بيگانه آن را نا مأنوس و داراي دافعه بيابند. اين استلزام، آن‌ها را به هم پيوند مي‌دهد، زيرا ديگر هيچ كسي آنان را نمي‌پذيرد.
در هند دوره‌ي استعماري، مودودي نخستين مروج همبستگي اسلامي نبود. [پيش از او[ ملي‌گرايان، مسلمانان را ترغيب مي‌كردند كه با پوشيدن كلاه پوستي معروف به «كلاه جناح(١١)» ـ تا اندازه‌اي در واكنش به تشخص‌بندي با سرافراز دستبافي معروف به «كلاه گاندي» ـ خود را متمايز سازند. و اين [اولين] مبارزه براي ايجاد تحول در رفتار اسلامي بود. سنت اسلام بر درست‌كرداري بيشتر تاكيد داشت تا بر درست‌كيشي. شاهد گوياي اين مدعا اين است كه قرائت مرتب متون مقدس بسي مهم‌تر از فهم آن متون تلقي مي‌شد؛ حتي در سرزمين‌هاي غيرعربي اذان و نماز هميشه به زبان عربي خوانده مي‌شود؛ زباني كه براي تعداد اندكي مفهوم است.(١٢) نكته‌ي حايز اهميت اين است كه در هيچ يك از زبان‌هاي عمده‌ي اسلامي واژه‌ي معادل ارتدوكس [درست كيش] وجود ندارد، علاوه بر اين‌كه عنوان بزرگ‌ترين فرقه‌ي اسلامي سني است كه به معناي راست‌كرداري مي‌باشد. يك مسلمان خوب الزاما كسي نيست كه باورهايش با مكتب پذيرفته شده سازگار باشد ـ چنان كه در مسيحيت پروتستان يك مسيحي خوب را اين گونه تعريف مي‌كنند ـ بلكه مسلمان خوب كسي است كه التزام او به اسلام در رفتار ظاهري‌اش مشهود باشد.
معادل اسلامي مفهوم «HERESY» در مسيحيت «بدعت» است كه به معناي انحراف مي‌باشد و سنتاً به مخالفت و نافرماني تفسير شده است.
بنابراين، ابتكار برنامه‌ي مودودي نه در پاي‌فشاري او بر سنت اسلامي، بلكه در تلاش‌هاي او در راستاي به روز سازي محتواي اين سنت جهت مواجهه با چالش‌هاي جديد نهفته است. تلاش‌هاي مودودي تنها به احيا و دميدن جازه به سنن و رسوم در حال زوال محدود نمي‌شد. او نيز حوزه برنامه‌اش را به قلمروهايي از فعاليت كه از پيش در اسلام مقرر شده بود محدود نكرد. او با درك اين نكته كه روشنگري اروپا و انقلاب صنعتي، پيامدهاي برگشت‌ناپذير و جهانشمول در پي دارد، در صدد بود تا تعريف مجددي از درست‌كرداري (اعمال صحيح) اسلامي ارايه دهد، به نحوي كه بتواند بدون وارد كردن آسيبي به هويت جمعي، سازگاري‌هاي مشخصي را اجازه دهد يا حتي تشويق كند. بنابراين تا زماني كه مسلمانان نياموخته‌اند كه چگونه تعديلات اقتصادي خود را به طرزي كاملاً اسلامي طراحي كنند، آسيب‌هاي هويتي گريزناپذير خواهد بود. از اين رو مودودي استدلال مي‌كرد كه يكي از چالش‌هاي جدي فراروي جهان اسلام، تعيين مؤلفه‌هاي اقتصادي درست كرداري اسلامي از طريق پي‌ريزي اقتصاد اسلامي است.
گرچه مودودي اين دستور كار را براي بازگشت به اسلام ارايه كرد، اما به مفهوم دقيق‌تر اين امر نمودي از غربي‌سازي بود. نظريه‌ي تأسيس رشته‌ي مستقل علم اقتصاد، ريشه در غرب داشت و در ميراث فكري اسلام چنين طبقه‌بندي از علوم وجود نداشته است. لذا تفاسيري كه امروز به انديشه‌ي اقتصادي مسلمانان معروف است به عنوان شاخه‌ي مجزايي از گفتمان روشنفكري قلمداد نمي‌شده است؛ مگر در اين اواخر، آن هم با تأثيرپذيري از غرب!

پي نوشت‌ها:
١. اين مقاله برگرداني است از:
The Genesis of Islamic Economics A Chapter in the politics of Muslim Identity, Social Research, vol. ٦٤, no.٢ (Summer ١٩٩٧).
٢. قرائت‌هاي جديد عبارتند از قرائت چپرا، ١٩٩٢؛ و نقوي ١٩٩٤. براي نقد اين متون مراجعه كنيد به بهداد ١٩٨٩، ١٩٩٤؛ كوران ١٩٨٦، ١٩٨٩، ١٩٩٣ و حنيف ١٩٩٥ [مشخصات تفصيلي اين كتاب‌ها در پايان (فهرست منابع و مأخذ) آورده مي‌شود.] .
٣. براي بررسي انتقادي اجراي اقتصاد اسلامي مراجعه كنيد به: راهنما و هماني ١٩٩٠؛ كوران، ١٩٩٣، ١٩٩٥؛ ريچاردها و واتربري، ١٩٩٦، فصل ١٤؛ و ملك ١٩٩٦، فصل‌هاي ٣ـ٤.
٤. اين نگراني‌ها البته بي اساس نبود. برخي از سياستمداران هندو يك «راج» [حكومت] مركزي هندو را پيش‌بيني و واژه‌هاي هندي و هندو را مترادف هم قلمداد مي‌كردند. مضافا اين كه برخي از حكومت‌هاي محلي تحت سلطه‌ي هندوها با مسلمانان به عنوان بيگانه و عناصر نامطلوب رفتار مي‌كردند، مراجعه كنيد عزيز ١٩٦٧، مخصوصا فصل ٣ـ٢؛ سعيد ١٩٦٨، فصل‌هاي ٥ـ٣ و نگركار، ١٩٧٥، مخصوصا فصل‌هاي ٦ـ٤، ١٤. با بالا گرفتن تنش ميان مسلمانان و هندوها، تعدادي از رهبران در هر دو سمت با احياي خاطرات قلم‌ها و ستم‌هاي گذشته به اين خصومت‌ها دامن مي‌زدند.
٥. براي نمونه‌هايي از نوشته‌ها و سخنراني‌هاي مودودي كه قبل از تجزيه‌ي هند منتشر شده مراجعه كنيد به جهاد در اسلام ([١٩٣٩]، ١٩٧٦)، بياييد مسلمان باشيم ([١٩٤٠]،١٩٩٠)، اسلام و جهالت ([١٩٤١]١٩٧٦) و طرز زندگي اسلامي ([١٩٤٨]، ١٩٥٠) براي تحليل‌هاي علمي از انديشه‌هاي مودودي به كتاب‌هاي زير مراجعه كنيد: نصر، ١٩٩٦؛ عزيز احمد، ١٩٦٧؛ پاليرمان ١٩٨١؛ و بنيدرا ١٩٦١ بخش اول.
٦. Duncan Black Macdonald.
٧. Macauly.
٨. ارقام اين پاراگراف و پاراگراف‌هاي بعدي از سرشماري عمومي هند سال ١٩٣١ ج ١:١ ص ٦١، ٢٩ـ٣٢٨؛ و ج ٢:١ ص‌ص ٢٧ـ٤٢٦ و ارقام مربوط به سال ١٩١١ از سرشماري عمومي هند در سال ١٩١١، ج ١:١ ص ٥٣؛ و ج ٢:١، ص‌ص ٣٠ ـ ٣٢٢ برگرفته است. در مواردي كه اطلاعات مربوط به سال ١٩٣١ در دست نيست از ارقام سال ١٩١١ استفاده شده است.
٩.اين اختلاف در ارقام سرشماري مربوط به شغل‌هاي حرفه‌اي تجارت بازتاب يافته‌اند. در سال ١٩١١، ٥/٣ درصد مسلمانان هند، در مقايسه ١/٥ درصد از كل هندي‌ها، به حرفه تجارت اشتغال داشتند.
١٠.در اين زمان، ٣/١٢ درصد از تمام جمعيت مسلمانان، در برابر ٥/٩ درصد از كل جمعيت هند، در شهرها زندگي مي‌كردند. در سال ١٩٣١ اين اختلاف تا حدودي كاهش يافته است: ٥/١٣ درصد از جمعيت مسلمانان در برابر ١/١١ درصد از تمام جمعيت هندي‌ها. اين روند حاكي از آن است كه مسلمانان به صورت گروه در كسب شغل‌هاي شهري نسبتا ناموفق بوده‌اند.
١١. محمد علي جناح موسس پاكستان.
١٢. اسلام‌گرايان معاصر دستور آتاتورك را مبني بر اداي اذان به زبان تركي در مساجد تركيه، هجمه‌اي به پيكر اسلام مي‌خوانند. البته اين فرمان پس از درگذشت آتاتورك ملغي اعلام شد.